حسن سيد اشرفى
643
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
574 - چگونه علم به صلاح با طلب در خارج متّحدند درحالىكه در مفهوم مغاير با يكديگرند ؟ ( و لاغر و اصلا . . . نفى الصّفات عنه ) ج : مىفرمايد : اصلا بعد و تعجّبى ندارد كه اراده با علم به صلاح درحالىكه تغاير مفهومى دارند ولى در خارج يكى بوده و وجودا متّحد باشند . چرا كه در صفات بارىتعالى چارهاى از اين اتّحاد وجودى نيست با آنكه صفات بارىتعالى از نظر مفهوم مغاير با يكديگرند ولى در خارج يكى هستند « 1 » چنان كه در روايتى امير المؤمنين مىفرمايند : كمال توحيد به خدا عبارت از اخلاص به او داشتن است . و كمال اخلاص به خداوند نيز عبارت از نفى صفات از ذات اقدسش مىباشد . « 2 »
--> ( 1 ) - مثلا صفت علم و صفت قدرت خداوند از نظر مفهوم مغايرند ولى مصداقا متّحد بوده و با ذات خداوند متّحدند و بر همين اساس است كه خداوند را نمىتوان به صفات متضاد نسبت داد ولى در انسان چنين است كه فردى مىتواند نسبت به چيزى عدالت داشته باشد و نسبت به چيز ديگرى ظلم داشته باشد چرا كه در انسان اين صفات هم مفهوما و هم مصداقا مغايرند و زائد بر ذات مىباشند ولى در خداوند از آنجا كه صفات ، عارض بر ذات نبوده چرا كه تركيب لازم مىآيد و خداوند مركّب نيست . در نتيجه صفات بارىتعالى هرچند مفهوما مغايرند ولى لزوما از نظر مصداق متّحدند كه عبارت از ذات اقدس الهى است ، يعنى علم خداوند عبارت از خود ذات و قدرتش نيز عبارت از خود ذات مىباشد . پس علم خداوند عين قدرتش مىباشد چون هر دو در خارج عين ذات اقدس الهى هستند . ( 2 ) - مقصود از نفى صفات از ذات يعنى نفى اثنينيّت و دوگانگى بين صفات و ذات بوده و به اين معناست كه گفته نشود ذات خداوند يك چيز است و صفات او چيز ديگرى بوده كه عارض بر ذات او مىشود آنطورى كه در انسان چنين است . چرا كه دوگانگى بين صفات و ذات چنان كه در انسانها چنين مىباشد مستلزم تركّب در ذات است و حال آنكه خداوند در ذات هم يگانه است و يكى از مراتب توحيد نيز توحيد ذاتى است . پس كمال توحيد آن است كه خداوند را در صفات ذات نيز يگانه بدانيم يعنى توحيد صفاتى ، البته آنچه از صفات كه به ذات اقدس الهى برگشته و صفات ذات است و نه صفات فعل مثل خالقيّت و رزّاقيّت .